حسين بن حسن خوارزمي
735
شرح فصوص الحكم
كذلك علم الشرائع ، كما قال تعالى « لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهاجاً » أي طريقا . و منهاجا أي من تلك الطريقة جاء . فكان هذا القول إشارة إلى الأصل الذي منه جاء . چون شير صورت علم است چنان كه رسول - عليه السّلام - در رؤياى خويش شير را به علم تعبير كرد . و شيخ تمثيل و تشبيه تعليم شرايع را به تحريم مراضع نمود . « 40 » يعنى همچنان كه حق - سبحانه و تعالى - شير غير مادر خود كه اصل اوست بر او حرام ساخت ، شرايع را نيز از حضرت خود آموخت ، و موسى را نبى صاحب شريعت گردانيد و متابع شريعت ديگريش نكرد ، لا جرم شريعت و علم را أخذ از خداى مىكرد كه منبع علوم و منشأ شرايع است ، و تكلَّم با او بى واسطه بود . [ 305 - پ ] بعد از آن شيخ بدين آيه استدلال كرد : « لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهاجاً » « 41 » . و « شرعة » را به طريق تفسير كرد و « منهاج » نيز طريق است ، و ليكن اگر بر وى وقف كنند مشابه كلمتين مىشود كه يكى « منها » « 42 » باشد مركب از « من » و « ها » ى ضمير كه راجع باشد به « شرعة » ، و يكى « جا » كه فعل باشد بتسهيل . پس قول حق كه « منهاجا » بر اين تقدير اشارت باشد بدان اصلى كه هر يك از او نزول كرده است و به عالم آمده ، و آن جز حق نيست ، چه بدايت هر چيز از اوست ، و بازگشت همه به دو لا جرم مبدأ و معاد اوست . آرى ، بيت : من از تو جدا نبودهام تا بودم وين هست دليل طالع مسعودم در ذات تو ناپديدم ار معدومم در نور تو ظاهرم اگر موجودم فهو غذاؤه كما أن فرع الشجرة لا يتغذى إلا من أصله . پس اصلى كه موسى از او آمد و در اين نشأت عنصريه حاصل گشت غذاى اوست كه از غير او تغذى نمىكند . أعنى استفاضه جز از او نمىنمايد ، و مدد از غير اصل خويش نمىيابد . چنان كه فرع شجره مدد از غير اصل خود نمىيابد . و غذا گاهى حلال مىباشد و گاهى حرام ، لا جرم نقل كلام بدان كرد و گفت :
--> « 40 » قا : « نمود » نبود . « 41 » س 5 ى 48 . « 42 » قا : منهاج .